راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


روباه*

                                                             رد پاهایت                              روی برف                              چه تلخ است                               هدیه یِ زمستان     * روباه باش .. اما یک روباهِ خوب ..   پی اس : بابانوئل عزیز .. دوستت می داریم 1000 تا .. پی اس : مسیحا .. مددی  پی ...

ادامه مطلب

شده تا حالا؟

شده تا حالا هر چی تلاش کنی نتیجه نگیری؟! شده تا حالا از هر چی بدت میاد،هر هفته سرت بیاد؟! شده تا حالا با تمام وجود از خدا بخوای یه سری آدما رو یکم مهربونتر کنه؟! شده تا حالا چالش پشت چالش واسه خودت درست کنی؟! شده تا حالا شکست بخوری،بعدش خودتو جمع کنی؟!(اگه آره،به منم یاد بدین :-/ ) لیست کامل خواهد شد... ...

ادامه مطلب

انفولانزا جان امدی جانم به قربانت ولی حالا چراحالا که یه هفته مونده به امتحانم چراحالا که روز امتحان تحویل پروژه دارم چراحالا که تهرانی گفته باید رفرنس بخونین چراحالا که من هفته پیش هم نتونسم یه کلمه درس بخونم چراچراااااااا؟چرا واقعا؟ ...

ادامه مطلب

بطن

حالا که تا قعرِ سیاهی پیش رفتی از کوچه های سردِ غم بی من گذشتی حالا که با یک نردبانِ کوچکِ عشق از ارتفاعِ باورِ من هم گذشتی حالا که حرمت بین ما درهم شکسته حالا که حسِ بودنت در من نشسته حالا که سردم، خاموشم، خُردم وَ خستم در فصلِ پاییزی میانِ زردیِ قلبم نشستم حالا که زنجیرم میانِ بُغضِ سینه حالا که حُکمم تیربار ...

ادامه مطلب

حالا می فهمم

حالا معنی کلام شاعران را می فهمم معنای بغض بی امان همیشه را معنای "عجیب دلم گرفته است" و تضاد سنگین خواب و خستگی حالا بخار که بشیند پشت پنجره در عصر دلگرفته ی پاییز من یک جمله بیشتر نمی نویسم "حالا می فهمم" می نویسم بهار که بیاید یک زمستان دیگر رفته و سپیدی موهای من رسوا تر است حالا می فهمم پیر نشده ه ...

ادامه مطلب

بشکن سکوت

بشکن سکوت انتظار کشت مرا حالا که میدانی  قلبم در گرو کلام توست حالا که یافته ام جرات حالا که گفته ام با تو سخن  بگشا آغوش و بشکن سکوت  این تن تشنه ی آغوش توست  مهمان کلامی کن مرا دوست این گوش به انتظار توست حالا که من قفل شکسته ام حالا که لب باز کرده ام بشکن سکوت و بگو یک کلام بگو دروغ نبود ...

ادامه مطلب

حالا تو هی بگو بهار می آید...

    حالا دیگر یک خط در میان گریه می‌کنم، حالا دیگر شانه‌هایم صبورتر شده‌اند و با هر تلنگری که گریه می‌زند بی‌جهت نمی‌لرزند! انگار دیگر هیچ اتفاقِ عاشقانه‌ای از چشم‌هایم نمی‌افتد و پاییزِ من اتفاق زردی‌ست که می‌تواند ناگهان در آغوشِ هر فصلی بیفتد!  حالا تو هی به من بگو بهار می‌آید .. .   نسترن وثوقی ...

ادامه مطلب

شده تا حالا شب تولدت و فقط گریه کنی؟؟؟؟ شده تا حالا عکس تولدت پر از بغض باشه؟؟ شده تا حالا نگاهت پر از حرف باشه و کسی نتونه بخونه؟؟؟ همه بگن گوهر چهره ات غم داره!! و فقط خودت باشی که دلیلشو بدونی و بخندی و بگی نه بابا خل شدین شماها ...

ادامه مطلب

59

نمیدونم خدایا من چم شده خدایا چرا من دارم اینطور میشم  مگه ی روزی اون همه ارزوم نبود مگه ی روزی همه کار نمیکردم ک بهش برسم چرا حالا دارم سرد میشم چرا حالا دلم داره هوایی میشه هوایی ی ادم دیگه هوایی چشمای یکی دیگه خدایا چرا حالا چرا حالا حاضرم اونو بذارم برم دنبال توجه یکی دیگه منی ک کسی رو ادم حساب نم ...

ادامه مطلب

آموزش هک کلش

اول بگم که هک کلش امکان پذیر نیست و اینم بگم که افرادی که هک کلش رو تو سایتشون میزارن خود کلش نیست یه برنامه ای خارج از کلشه خوب حالا بریم سراغ آموزش برای هک کلش ما نیاز به یک گوشی موبایل یا بلواستکس روت شده داریم بعد باید برنامه ی hosts editor دارید حالا وارد برنامه ی هاست ادیتور شوید و بر روی گزین ...

ادامه مطلب

کف دیت چپتو نگاه کن : چه عددی میبینی؟81 خب حالا کف دست راستت را نگاه کن چه عددی می بینی؟18 خوب حالا این دو را از هم کم کن ؟ میشه 63 63 سن پیامبر و بیشتر اصحاب پیامبر است خب حالا این دو را با هم جمع کن؟میشه 99 99 تعداد القاب خداوند وبزرگترین عدد دو رقمی حالا 99 را در 63 ضرب کن ؟ میشه 6237 تعداد آیات قرا ...

ادامه مطلب

فكر می کردم دوستم داری، فکر می کردم در قصه ی تو شخصیت اول هستم. بعدها با خودم گفتم شاید نقش دومی چیزی هستم که دیده نمی شوم اما حضورم ملموس است. حالا می بینم هزار تا شخصیت دارد این قصه ی تو. حالا، دردش همینجاست، می بینم در این هزار نام، نام کوچکی از من نیست. حالا فکر می کنم اگر قصه ی تو، کتابی بود مثل ...

ادامه مطلب

❤❤❤

دلم میخواد یه بار... فقط یه بار بپرسی دوسم داری؟ که من بگم حالا که جوونی! خوش گذرونی...مهربونی و شوخ طبع حالا که تنت سلامته؛چشمات شادابه و غصه نداری حالا که میتونی بدوی میتونی شادی کنی و میتونی برقصی و لباسات ُ با کروات سِت کنی حالا که ساعت میندازی و عطرای تلخ میزنی... حالا همه دوستت دارن !  اما وقتی حوصله ی ...

ادامه مطلب

عاشق شدن..

    تا حالا عاشق شدی؟تا حالا این حس رو تجربه کردی؟ دیدی چه حس قشنگیه؟تا حالا دلت خواسته که همیشه وهمه جا کنارش باشی؟تا حالا دلت خواسته به یکی بگی دوست دارم؟ تا حالا دلت خواسته خودت رو برا کسی فدا کنی؟ تا حالا شبها وقتی همه خوابن تو خلوت خودت بخاطر وجود کسی گریه کردی؟تا حالا خدارو بخاطر خلقت کسی ستایش ...

ادامه مطلب

خواندن ذهن

می خواهیم دیگران را شگفت زده کنیم و بگوییم می توانیم ذهن ان ها را بخوانیم  ابتدا می گوییم طرف مقابل یک عدد در ذهنش فرض کند بین 1 تا6 مثلا 4 . حالا می گوییم ان را ضبدر 2 کند   4x2=8  حالا می گوییم ان را به اضافه پنج کند    8+5=13 حالا می گوییم  ان را ضبدر 5 کند             13x5=65 حالا می کوییم یک عدد ...

ادامه مطلب

می خوام برم دانشگاه و راجع به دو تا دختر کثیف با حراست صحبت کنم ببینم چه غلطی کردن به جز نیلوفر که کاملا می شناسمش و باباشم بهش اطمینان نداره و دایم با پسرهای مختلف دانشگاه می پره ...میره خونشون و حالا حتی اگر ازدواجم کرده باشه روابطی که با این همه پسر داشته رو نمی پوشونه و  حالا پاشو کرده تو کفش من که چی! ...

ادامه مطلب

    میگم صادق جان به فکرش باش , حالا که برنامه ازدواج رو برای سال بعد در نظر گرفتی , حالا که برنامه ریزی مالی میکنی , حالا که به فکر وامی  , دیگه به گزینه هم فکر کن . گفت :یعنی چی؟ یعنی برم با یکی دوست بشم ؟ یعنی برم تو خیابون کسی رو پیدا کنم ؟ من که کسی رو نمیشناسم. یه غم عجیبی تمام وجودم رو گرفت , دلم س ...

ادامه مطلب

خدا

دوسش داری ؟  حس خوبیه همیشه کنارته ؟  با کدوم اسم قشنگ صداش میکنی ؟ تا حالا سرتو گزاشتی رو شونه هاشو گریه کنی ؟ تا حالا از این که همیشه کنارت بوده تشکر کردی ؟ داد زدی بگی دوست دارم؟  تا حالا بدیه تو رو خواسته ؟ خدا رو میگم همیشه دوست داشته بی منت   ...

ادامه مطلب

لحظه سخت تنهایی

تا حالا شده به چیزی معتقد باشی سالها، و بعد ببینی همش چرت بوده؟   تا حالا شده دست خیلیها را بگیری، و بعد همه بهت پشت کنن؟   تا حالا شده همون افرادی ازشون بت ساخته بودی قلبتو بشکنن؟   تا حالا شده دیگه حتی درد دلتو به خدا هم نگی، بگی که چی بشه؟ این همه مدت که گفتی چی عوض شده؟ کو اون ارحم الراحمین؟ کو اون مهرب ...

ادامه مطلب

از خودم و فکرهایی که به سرم میزند میترسم... از اینکه نتوانم خودم را کنترل کنم و کار اشتباهی انجام دهم میترسم... حالا که پرواز مامان با یک ساعت تاخیر فرود امده ، حالا که فهمیده ام صبح برفی و بارانی امروز هیچ کسی وجود نداشته که دستانش را بگیرم و شهر را قدم بزنم... حالا که دوست پسر سابق دوستم رفته است مالزی و پ ...

ادامه مطلب

بسم الله

به خودم نگاه میکنم... چقدر بزرگ شده ام.. انقدر بزرگ که  چند مریض را میسپارند دستم... و من دیگر با دیدن حال بد انها گریه ام نمیگیرد... فکر میکنم سنگ دل هم شده ام... راحت دستشان را سوراخ میکنم و به قطرات خون لبخند میزنم... حتی از این که حالا خانواده ام ...شهرم در عزای حسین(ع) سیاهپوش شده ... ومن در این ...

ادامه مطلب

امروز همه ی تلاشمو کردم که آرامش داشته باشم، سخت بود اما کم کم خودمو آروم کردم، پونزده سال در تشنج و استرس زندگی کردن به قدری مریض و ناآرومم کرده که حالا حالاها برای رسیدن به آرامش باس تلاش کنم، آخر شب کمی آروم شدم، حالا حالا ها باید آجر آجر ساختمان آرامشمو بچینم.... پی نوشت: خدایا منو تو این مسیر تنها نذا ...

ادامه مطلب

تا حالا شده؟

تاحالا شده؟؟؟؟؟ تا حالا شده فکر کنی چرا به تو زندگی دادن؟! تا حالا شده به عکس روی دیوار اتاق خوابت فکر کنی؟! تا حالا شده فکر کنی یکی دوسِت داره و تو بی‌خبری؟! تا حالا از کسی معذرت خواهی کردی؟! این تا حالا و چرا و چطوری از بچه گی با من بوده، با تو چطور؟ تا حالا از خودت پرسیدی خودت دوست داری چطوری با ...

ادامه مطلب

نوشتوک شماره 1001

وقتی از بیرون خودم را میبینم...وقتی میبینم باید دوباره درس بخوانم....فقط به حال خودم تاسف میخورم...انتظار داشتم از خودم....انتظار داشتم بعداز درس خواندنم برای لیسانس کوفتی بتوانم خودم را جمع جور کنم...بتوانم پول دربیاورم...بتوانم مستقل تر شوم اما نشدم...حالا باز منم ....همان من در جایگاه پنج سال پیش که ...

ادامه مطلب

نمیدونم از چی بنویسم... میدونم حالا حالا ها محاله اینجارو چک کنی ! شایدم هیچ وقت چک نکنی ... متنفرم از وقتایی که میذارم همه چی توی دستای تو باشه اونوقت خودم باید با اشک و ناراحتی سر کنم!!!  ×گفتم چون با دوستاتی اس نمیدم! هر وقت خواستی اس بده ...

ادامه مطلب

تا حالا دقت كردين ...

  تا حالا دقت کردین هر چی رو ممنوع می کنند مردم بیشتر استقبال می کنند تا امتحانش کنند؟  . تا حالا دقت کردین توی کتاب داستانا اصلا دست شویى نمیرن ؟ ( چه وضعشه آخه!) . تاحالا دقت کردید باز کردن ساندیس اونجایش که نوشته نی رو اینجا بزنید و باز کنید سخت تره باز کردن از تهشه؟   ...

ادامه مطلب

11...

چهارمین آهنگ در چهارمین روز: +با من قدم بزن حالا که با منی حالا که بغضی ام , حالا که سهممی با من قدم بزن می لرزه دست و پام بی تو کجا برم , بی تو کجا بیام دست منو بگیر , کنار من بشین من عاشق تو ام حالا منو ببین ++از دلهره نگو , از خستگی پُرم +++هر جا بری میام , دل گرم و بی قرار بی من سفر نرو , تنهام دیگ ...

ادامه مطلب

كل شي عم يخلص

حالا دیگه هیچی اونقدر عاشقونه نیست كه بشه دست گذاشت و انتخابش كرد ، همه چی معمولی و عادی نشسته جلوم و اشك میریزه و نگاش میكنم  همه چی منتظره یه شروع دوبارست ، همه چی منتظر یه مرهم واسه یك بار دیگست  حالا دیگه ارزویى نداره ، همه چی نشسته و روزاش میشمره همه چی واسه تو كنج دلم زانو هاش تو شكمش فشار میده  حال ...

ادامه مطلب

بچه های مازندران دل تنگ رفتن اند ...       آن عصر پاییزی که دخلمان را آوردی و بعدش پشتک زدی هیچ وقت فکر نمی کردم که در 10 ساله شدنش دیگر نباشی هیچ وقت فکر نمی کردم که بخواهی پیراهن تیممان را بپوشی حالا، حالا قرار است 18 ساله سرزن 12 سال پیش برود زیر خاک برو، حالا قرار است عصیانگر همان زمان پروین و زو ...

ادامه مطلب

من تیدافه ..درشبی از زمستان ..در اغازین روزهای سال

بازهم پنهانی ٫خانه ای که ترکش کرده ام  را تماشا میکنم. میروم و پنهانی دخترکم را میبینم..... دخترکم !!که حالا تنها شده است....دخترک شبهای بهاریم را که او از من گرفتش...... حتی حالا که باز دلم هوایش را میکند هم نمیتوانم فراموشش کنم حتی همین الان ..میان تمام دلمشغولی های بیهوده ام... خانه ام را از دست داده ام. ...

ادامه مطلب

حالا کہ از من دوری....

حالا که از من دوری مراقبِ خودت باش مراقبِ اشک هایت که بی من نـریزند مراقبِ دلت که بی من نگیرد مراقبِ خنده هایت که بی من کسی نبیند مراقبِ دست هایت باش چشم هایت حتی این ها همه اش امانت است پیشِ تو حالا که دستم از دست هایت کوتاست آغوشم از آغوشت دور مراقبِ بی قراری هایت باش مبادا بی من کسی آرامِ جانت شود ...

ادامه مطلب

آشنای غریب

فکر کن یکی هست که خیلی دوستش داشته ای و درست آن لحظه هایی که می خواستی باشد، نبوده. حالا که برگشته، باهاش غریبه شدی و حالا حالا طول می کشد یخ ات آب شود و راحت باهاش حرف بزنی. مثل اینکه از وبلاگم دلخورم و حس ام شبیه چیزایی که گفتم!!   ...

ادامه مطلب

۱۱

 امشب یه چند ساعتی تنها بودم تو خونه اینقدر دلم پر بود اینقدر از سرشب خودمو کنترل کرده بودم که بغضمو چنان بشکنه، صدای گریه هام آرومم کنه راست گفتن گریه آدمو سبک میکنه حالا سبکم حالا ذهنم دیگه درگیر نیس خیلی سخت بود  احتمال میدم حرف دکترا اشتباه باشه ولی با اون قطعیت حرف زدن دکترم که گفت این یه هفته تا میتون ...

ادامه مطلب

باش

  حالا که میخوانی مینویسم دست توی دست تنهایی گذاشته بودم  که یکباره از خواب به خواب رفتم  گلویم بغض داشت و سینه ام سرشار از تپش حالا که میخوانی مینویسم  با خوابهای رنگی ام    وشانه های پهن تو که همیشه استوار بود برای خوابهای ارامم حالا که میخوانی جمعه ها را هم دوست دارم طلوع و غروبش را حالا که میخوانی ...

ادامه مطلب

سکوت را بشکن...

حالا ک چشمانم کیلوترها دور از چشمانت است  حالا که تصویرِ حرف های من هیچ کجا دیده نمی شود  هر وقت لب هایم توان به صدا درآوردن واژه ها را نداشت  تو بیشتر از همیشه برای من حرف شو!  تا انعکاس تمام عاشقانه هایم را در چشم هایت ببینی...  ...

ادامه مطلب

نینا

کجایی؟ .... هی ..... نینا .....   نینا .... یادته یه روز برات خوندم؟ ..... که این خونه دیگه اون خونه نمی شه؟ ..... که درخت ات دلتنگته؟ .....   نینا؟ ..... حالا خیلی وقته رفتی .... ولی درخت ات ..... هممممم .... خوب یادمه ..... یه روز از خواب بلند شدم ..... خوب شده بود حالش ....   نینا چی کار می کنی حا ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1