راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


بن بست

عجیب تو بن بست افتادم و نای نجات خودمو ندارم و دیگه پذیرفتم مغلوب زندگی شدم دیگه قدرتی برا جنگیدن برا بودن ندارم!!!!! عجیب هوس كوبیدن و خراب كردن دارم!!!! دیگه نای مقاومت ندارم دیگه امیدی برا هیچی ندارم !!!دیگه روحم تحمل جسمم و شرایطم رو نداره !!!! دیگه باور  كردم كه تموم شد ...

ادامه مطلب

تابستونم تموم شد...

شش ساعته دیگه تابستونم تموم میشه... روزها خیلی زود تموم میشن....بعد از نزدیك دوهفته پسر دایی كوچیكه دیشب عصر برگشت خونشون...خونمون خلوته خلوت شده... تو این چند روزه باعث شده بود بیشتر به هم نزدیك بشیم ... اقایی هم چند شبیو خونه ما بود باهم فیلم میدیدیم باهم میخوابیدیم حرف میزدیم خلاصه كلی حال كردیم تو ا ...

ادامه مطلب

بودني كه ديگه نيس

دلتنگ بودنی شدم كه دیگه نیس دلتنگ صدایی شدم كه دیگه نمیشنومش.... دلتنگ نگاهی.... جمله ای....خنده ای....لجبازی ای...حرص در آوردنی شدم كه دیگه نیس... هههووووففففف دلم صداشو میخواد بطور زنده نه این صداهای ضبط شده.... . . هر كجا هست خدایا به سلامت دارش خدا ...حواست باشه....نزار یه نفسم تنها شه.... ...

ادامه مطلب

1053

یك هفته ست كلاس زبام تموم شده خونه نشین شدم امان از من وقتی بیكار میشم وقتی سرم شلوغه وضع اونه دیگه چه برسه به اینكه بیكار شم بازم خانواده ی من تصمیم به جا به جاسی گرفتن،ایندفعه جا به جایی خونه من ولی دیگه جایی واسه جا به جایی ندارم من دیگه جایی واسه تحمل كردن حرف زور ندارم دلم  واسه ایران تنگ شده حال و هوا یه جور د ...

ادامه مطلب

از اینکه رضا رو اینقدر خار وذلیل میدیدم لذت میبردم.یادمه باالتماس میگفت تو فقط باش دیگه هیچی ازت نمیخوام.جالب اینکه چادر ومهریه هم منتفی شده بود.صادقانه بگم میمرد واسم. همدیگرو میدیدیم ..وگاهی بخاطر دل رضا ....واقعا دیگه هیچ حسی بهش نداشتم وفقط مثه عروسکی بودم که پرستیده شدن بهم لذت خاصی میداد. واقعا یه روزایی تو نامز ...

ادامه مطلب

خدا ...

استرس دارم ... دلشوره دارم ... ترس دارم ... خیلی قلبم درد میكنه ... فقط اومدم بنویسم... بنویسم از دردم ... دیگه احساسم شده بی احساس ... دیگه سردم ... دیگه مُردم ... فقط نفس میكشم ... خدا كمكم كن ... خیلی بهم ریختم ... آشوبم ... خدا خودت همه چیزو میفهمی ... ...

ادامه مطلب

امتحانات

سلام.دیگه نزدیك امتحاناست.امروز اولین امتحان ازمایشگاه و دادم خدا رو شكر عالی بود.این هفته یه امتحان آزمایشگاه دیگه دارم این امتحان و بدم یكم حس سبكی بهم دست میده و البته یه دوتا بازدید دارم كه باید حتما برم.بعدش دیگه فرجه ها شروع میشه و باید بشینم حسابی بخونم.راستی به فكر یه وبلاگ دیگه هستم البته با اسم م ...

ادامه مطلب

این روزا چشامو می بندم و فك می كنم مرده ام،به خودم می گم تو مردی الانم یه روحی  وفتی مرده باشی دیگه چی اونقدر می تونه مهم باشه!یهو آروم می شم تمام دردام كم كم تبدیل می شه به بی حسی،و باور می كنم كه مرده ام اما تا رسیدن به نقطه ای كه می خوام زنده می مونم،اگه شده روزی هزار بار خودمو و بكوشم و دوباره زن ...

ادامه مطلب

ديگه نيستى تا بگى دوسم دارى

دیگه نیستى تا بگى دوسم دارى دیگه نیستى ببینى مردم انگارىدیگه نیستى بدونى باز دردامو دیگه نیستى پاک کنى باز اشکامودیگه نیستى صدام کنى یه حالى شم دیگه نیستى نگام کنى روانى شمدیگه نیستى بگم از تنهاییام نیستى تا بگى , نترس من که اینجامدیگه نیستى روزامون خوب بشه شب تو که نیستى واسه کى دل بشه تنگ؟نیستى تا بفهمى ...

ادامه مطلب

صد

سلام، سعید به معنای واقعی كلمه رفت ، رفت و دیگه بیخیال من شد ، من ازش خواستم كه بره ، نمیتونستم این وضعیتو تحمل كنم وقتی به رابطمون فكر میكردم كه فقط من تو زندگیش حكم یه دوست دختر رو براش دارم و اصلا منو نمیخواد قلبم میشكست و برام تحمل ناپذیر بود از این ناراحت بودم كه دو تا دوست دختر قبلیش رو واسه از ...

ادامه مطلب

خدا جونم

بازم چرا پناه اوردم به اینجا؟ تا این متنو بنویسم چن بار نوشتمو باك كردم چرا اخه چرااااااااااااا چرا باید همیشه اسفند ماه من انقد تلخ باشه و بهارم سرد تر از زمستون ای خدا چرا داره بارون میاد اخه مگه بهم قول ندادی دیگه هیچ وقت بارون نیاد خدا جونم تو كه خبر داشتی از دل من تو دیگه چرا پشت پا زدی بهم؟تو چرا باهام غ ...

ادامه مطلب

راس میگن اگه یه سیبو بندازی بالا هزار تا چرخ میخوره تا برسه به زمین زندگی ما آدما هم همینجوریه واقعا معلوم نیس یه دقیقه دیگه قراره چه اتفاقی واسمون بیوفته واقعا معلوم نیس، تا همین سه ماه پیش چه رویا هایی ك نداشتم بعد از اون زندگیم یه جوری تغییر كرد ك منم یه آدم دیگه شدم، آدمی ك مجبور بود ب خودش تلقی ...

ادامه مطلب

میدونی میخوام بنویسم بنویسم تا دلم بدونه بدونه ك بش گف بی شرم!!!! دلم خوبی؟ میدونم میخوای اعتراف نكنی و خودت و پشت همه چی پنهون كردی میتونم درك كنم میترسی بترس ن نترس نترس دیگه دیگه چیزی نیس دیگه خودت تنهایی از تنهاییت عمیییییییق لذت ببر فقط میتونم بگم قوی باش میتونی قوی ترم باشی قهرمان زندگیت شو همین ...

ادامه مطلب

دهه های. 40_50_60

دهه های.   40_50_60كى میگه ما نسل سوخته و جز غاله شده ایم؟؟؟ ما كه تو خونه هاى بزرگ با حیاط و باغچه و طاقچه زندگى كردیم .... خوابیدن توى پشه بند ... آب تنى توى حوض داشتیم .كیك تولدامون خیلى بزرگ بود ... هر كى كادو میداد از صمیم قلبش بود ، كسى واسه كادو دادن مارو قیمت گذارى نمیكرد.حتی خونه ی نوه خاله عمه بابامون ه ...

ادامه مطلب

دوستت دارمـ

سر كلاس تاریخ تحلیلی صدر اسلام نشستم ، نمیتـونم درس گوش بدم ، تمام روز داشتم به مراسم فوت خاله ی خدا بیامرز فكـر میكردم ... وقتی كه فوت كرده بود اولین چیزی كه با تمام اون بچگی تو ذهنم اومد دیدنه تو بود ... همینجوری م شد ... دو سه روز تمام منو تو هم دیگه رو میدیدیم ى بازی میكردیم چه روزای خوبی بود ... ...

ادامه مطلب

چرا خدااااا !

خدا دارى میبینى مامانم داره دیوونه میشه ... من چقدر دارم خودمو به بیخیالى میزنم كه واسم مهم نیس ... اونم داره اینكارو میكنه منتها دیگه شبا نمیتونه ... كم میاره ... میفهمى ؟!  تو كجایى دقیقا ! شك میكنم گاهى اوقات به بودنت ... مثل الان كه مامانم یهو از خواب پا میشه ساعت ٣ نصف شب میاد پیش منو وصیت میكنه .... ...

ادامه مطلب

عنوان نداره:))

میدونم كه همه چی درست میشه:)) +میدونی كه حالم خوب نیست؟:)) میدونم كه من آدم این بازی نبودم:)) +میدونی كه دیگه نمیتونم؟:)) میدونم كه حالم یه روزی خوب میشه:)) +میدونی دیگه برام همه چی هیچه؟:)) *حتما همه چیو میدونی دیگه:)) #امشب از اون شبای كه دلم از همه گرفته از همه كه یعنی از یه سری نارفیق:))همین جوری یهوع ...

ادامه مطلب

اگه داشتم تو رو

اگه داشتم تو رو اون میخونه که جای منهشبها اونجا جای من یه بینوای دیگه داشتنمی گم با تو واسم، گریه دیگه گریه نبودبا تو این زمزمه ها یه های های دیگه داشتمی دونم پیش تو آروم می شدم حتی اگه قهر و نازت واسه من درد و بلای دیگه داشتاگه یارم می شدی، صاحب دنیات می شدمفکر نکن چشمهای تو یه آشنای دیگه داشت ...

ادامه مطلب

دخترك با حجاب

در حالیكه چادرش را سرش كرده و تلاش می كند سوار دوچرخه اش شود!!!با حالت كاملا طلبكارنه ای می پرسد:"مامان مگه من دیگه بزرگ نشدم؟" من از آشپزخانه:بله عزیزم،شما دیگه بزرگ شدی. جمله ام به پایان نرسیده كه این بار با تحكم می گوید:پس من دیگه خودم می تونم انتباق(انتخاب)كنم كه چی بپوشم،من دلم میخواد مثل سفیده(سپیده كه شش ...

ادامه مطلب

همه ى خونه هاى این كوچه رو كوبیدن و دوباره ساختن..اون هم "مدرن"... صداى بازى بچه ها...سلام كردن مامان با بقیه...هیچ كدوم وجود نداره..... دیگه بوی آش و قورمه سبزى همسایه ها هم "خاطره" شد  در حیاط دیگه باید محكم بسته و قفل بشه.... اینجا دیگه همه با هم غریبه شدن.... بجاى اون قُمرى  پشت پنجره ، حالا فقط صداى تیكه ...

ادامه مطلب

زندگي!!

گاهی اوقات توی زندگی ، آدم به یه جاهایی می رسه كه هیچ وقت فكرش رو هم نمی كرده چه برسه به اینكه با این موضوع مواجه بشه! مثلا آدم همیشه به زندگی با عشق و آسایش و سلامتی فكر می كنه به خاطر همین توقع زندگی بدون این ها رو نداره این میشه كه وقتی با مشكلات روبه رو میشه دیگه نمی دونه چیكار كنه دیگه زندگیشو ...

ادامه مطلب

ديگه نيستي ...

دیگه نیستى تا بگى دوسم دارى دیگه نیستى ببینى مردم انگارىدیگه نیستى بدونى باز دردامو دیگه نیستى پاک کنى باز اشکامودیگه نیستى صدام کنى یه حالى شم دیگه نیستى نگام کنى روانى شمدیگه نیستى بگم از تنهاییام نیستى تا بگى , نترس من که اینجامدیگه نیستى روزامون خوب بشه شب تو که نیستى واسه کى دل بشه تنگ؟نیستى تا بفهمى ...

ادامه مطلب

پيش ب سوي تناسب اندام:))

سلام.  اینجا ی اشاراتی كرده بودم ك دارم با ی برنامه غذایی پیش میرم:) بعد از ١ ماه نتیجه واقعا عالیه:))) تو این مدت ٤/٩ كم شدم:) البته اضافه وزنم كمه ها،ینی ٤/٦ دیگه كم شم نرمال میشم.  ولی واسم خیلی خوشحال كننده بود ك انقد كم شدم.  چون تو مدتی ك وزنم بالا رفتع بود همش فك میكردم من دیگه نمیتونم مث قبلا بشم ...

ادامه مطلب

انرژي منفي

وااااای خدا الان پرم از انرژی منفی.اصلا حوصله شیمی خوندن ندارن محصوصا اینكه ترم پیش افتادمش دیگه ازش متنفرم.خدایا این سه واحدی رو ور دار از زندگی من كمك كن پاس كنم این لعنتیو.اه اه اه.دیگه خسته شدم از امتحاناااااا ...

ادامه مطلب

101

خب... دیگه اینجا تنهایی مطلقه! یه روزی این آدرس واسه من...بیخیال!  همه قالب و... هم که پریده!باید همه رو دوباره درست کنم. دیگه اینجا از ته ته دل مینویسم...یه روزنه است به زندگی واقعیم... یه روزنه ی سپید! :) پ.ن: امروز بعد مدت ها فکرم فارغ از درس و امتحان بود...  ...

ادامه مطلب

جاي خالي

یك روزی در یك جایی و لحظه ایی میرسه كه دیگه دستت رو میزنی به زانوهات و میگی یا علی دیگه تموم شد  و تو هر چقدر هم گریه كنی دیگه برنمیگرده  و با بغضی كه به گلو داری آماده میشی برای زندگی كردن . امروز برای من ان روز بود  روزی كه تصمیم گرفتم برم سراغ كارهای نیمه تمام و برنامه هایی كه داشتم  شاید زندگی ایم رنگ ...

ادامه مطلب

من و تنفر از خودم...

تازه از آزمایشگاه اومدم و آزمایش دادم،بعد 45 روز پرهیز غذایی و دارو و غیره... ببینیم چی میشه و جواب چیه. از دست خودم عصبانی ام... مریم رو رد كردم رفت،گفتم دیگه پی ام نده و زنگ نزنه...بی خیالم بشه،دیگه نمیتونستم تحملش كنم،شرایطم هم مثل یه آدم مجرد نیست و كم كم تماسهاش داشت توو خونه شر میشد. با امیر م س ع ...

ادامه مطلب

هواي آخر سال

سلام عشق مامان از وقتی دختر عمت به دنیا اومده و رفتیم پیشش و از وقتی كه همكارمون هم كه تقریبا با هم ازدواج كردیم نی نیش به دنیا اومد و از وقتی كه رییس عوض شد و از وقتی كه مم میخواد بره خارج دیگه همه چیز عوض شد دیگه حتی اون یه ذره ارامشی هم كه داشتم و از دست دادم این روزها چشمام نگاه كردنشون اول صبح ...

ادامه مطلب

ترک و فارس

باید خیلى حواسم جمع باشه، به محض اینکه با کسى که ترک زبان هست به زبان ترکى صحبت کنم دیگه باید تا تهش برم. مشکل هم از اونجا شروع میشه که با لهجه ى فارسى ترکى رو صحبت مى کنم و "فک و دهان بنده" فرم و شکل نگرفته براى اداى درسته کلمات ترکى. و خب ماجرا خنده دار میشه... همینجورى هم شکل و صورتمان در حالت عادى ...

ادامه مطلب

14. ماذا فاز؟!!!!

بعد از سه تا نیم ساعت، بحث فرسایشی و احمقانه ی فلسفی، پیرامون مبحث "وجود نداشتن شانس" در حالی كه تمام مدت اون چونه ی لعنتی ش رو بالا گرفته بود و زرهای گنده تر از دهنش می زد و به هر بنده خدایی كه اعتقاد داشت شانس وجود داره به صد هفتاد روش ارگانیك و غیر ارگانیك می رید، داشتیم راه می رفتیم كه یهویی گفتم: " ...

ادامه مطلب

كل شي عم يخلص

حالا دیگه هیچی اونقدر عاشقونه نیست كه بشه دست گذاشت و انتخابش كرد ، همه چی معمولی و عادی نشسته جلوم و اشك میریزه و نگاش میكنم  همه چی منتظره یه شروع دوبارست ، همه چی منتظر یه مرهم واسه یك بار دیگست  حالا دیگه ارزویى نداره ، همه چی نشسته و روزاش میشمره همه چی واسه تو كنج دلم زانو هاش تو شكمش فشار میده  حال ...

ادامه مطلب

185)

   گذشت روزگاری از اون لحظه ناب   که معراج دل بود به درگاه مهتاب     نظر یک آقای دکتر دهه چهل درباره نسلهای سوخته:   کى میگه ما نسل سوخته و جز غاله شده ایم؟؟؟   ما كه تو خونه هاى بزرگ با حیاط و باغچه و طاقچه زندگى كردیم .... خوابیدن توى پشه بند ... ... آب تنى توى حوض داشتیم . كیك تولدامون خیلى بزرگ بود .. ...

ادامه مطلب

ديگه چي مهمه؟

سایت برگشته به شكل بد تركیب و سیاه قبل همون سایتی كه آش مرده ی منو دارند توش میدند همون سایتی كه پر از المان علم و كتله. و سایت پویا و پر از مطلب من اومده پایین. سایتی كه هدش متحرك بود و اونهمه زحمت پاش رفته بود نكردند متن سخنرانی ها رو كه پیاده كرده بودم و بیارن این سایت سیاه یا اونهمه متن اره دیگه هنیئه ...

ادامه مطلب

خیلی مریض شدم :( حالم اصلا خوب نیس . این هفته درس نتونستم بخونم ، كل برنامه ازمونو باید فقط هفته دیگه بخونم . ریاضیش خیلی زیاده ، كتاب ریاضی ایكیو گاج خریدم خیلی راضی ام . تبلیغ ایكیو شیمی هم كردن به زودی چاپ میشه ، خدا كنه اونم به خوبی ریاضی باشه ، دیگه از مبتكران خسته شدم .  امشب دارم میرم مسجد !! ...

ادامه مطلب

دلت چرا تنگ نمیشه برام:-(،دیگه انقدرم بد نبودم...بودم؟شد ٢٠ روز...فقط دعا میكنم حالت خوب باشه،..حالت بد باشه من میمیرم...فكر كنم دیگه قرار نیست دلت واسم تنگ شه...آخه ٢٠ روز كمه؟!دلم داره میتركه از دلتنگی...از نگرانی...از اینكه اصن خوبه حالت؟؟!كاش بودی كنارم ببینی این روزامو...بدو سخت میگذره...چیزایی كه...جز خودت ب ...

ادامه مطلب

گاهی آدمهایی وارد زندگیت میشن كه تكرار شدنی نیستن، گاهی زندگی لذتهای زیرپوستی ای برات به ارمغان میاره كه مزش تا سالها زیر زبونت میمونه گاهی وقتا دلت میخواد بعضی آدمها رو یه وقت دیگه توی یه روزگار دیگه ملاقات كرده بودی، گاهی دلت غنج میزنه فقط برای یه لحظه حرف زدن و بغل كردنشون،  گاهی دلت میخواد یه بعدا ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1